علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

پارک

1393/10/15 1:37
نویسنده : مامان فهیمه
304 بازدید
اشتراک گذاری

چند روزه پیش وقتی میخواستیم بریم خونه مادر جون فرشته از اون خیابونی رفتیم که یه پارک محله ای داره . تو هم پارک و دیدی و خوشحال شدی.با یه ذوقه خیلی شیرین یهو گفتی " بابا پاک,سسه " ما هم که اصلا قصده رفتن به پارک رو نداشتیم با این ذوق تو نتونستیم نه بگیم و رفتیم به سمت پارک.یه خورده که گذشت یهو دیدم یکی داره صدا میزنه علیییییی زن داییییییی.دیدم ساریناست.اونم گویا خونه مادر جون بوده و به باباش گفته بود که مشقامو زود بنویسم با هم بریم پارک...

سارینا که اومد خیلی خوشحال شدی و دو تایی با هم کلی بازی کردین.بیشترم بهتون خوش گذشتمحبت

چه ذوقی       قربون خنده ی شیرینت

دندوناشو       به قوله خودت یوهوووو

یوهووووو       رسیدیم

دوباره       هر دو خوشحال

بعد یه کم آب بازی کردی.بعد از اونم بیرون از پارک گوسفندارو دیدی و با بابا رفتی پیششون.

آب بازی       تماشای ببعی

دوباره پارک

یهو تصمیم گرفتم که این برگای خشک پاییزی که یه جا جمع شده بود و پهن کنم و چند تا عکس پاییزی بگیرم ازت.عکسای پاییزی پارسال که خیلی خوب شدراضی اما امسالخطا اصلا همکاری نکردی.بزرگتر شدی و بازیگوش تر.دوست نداشتی بخوابی روی برگا و زود بلند میشدی.

قربون خنده هات شم

بلند شدی

برگارو چسبیده        بریزم هوا

آخ جوووون       بازیگوشم

بریزم هوااااا       یوهو

هورررررا       قربونه نگاهت

اینجا هم سارینا برگارو میریخت بالا به سمتت تو هم چشماتو هی میبستی

وای نکن       نکن دیگه

یه روز جمعه هم بابا یه کاره کوچیک داشت سره ساختمون شما رو هم برد و از اون طرفم رفتی پارک...

تاب تاب عباسی

قربونه اون قدمات

نور خورشیدو ببین

توپشم تو دستشه خداااااا

یوهووووو

خلاصه که عاشقه پارکی و هر وقت میگم بیا لباس بپوش میخوایم بریم بیرون سریع میگی " پاک.بابا دومبالم ,پاک" یعنی بابا میاد دنبالم بریم پارک.

عاشقتم جوجه کوچولوبغلبغلبغل

پسندها (4)

نظرات (5)

مامان رویا
15 دی 93 9:38
كيارادم مثل علي كوچولو عاشق پارك و خيلي دوست داره...ولي برعكس علي جون اصلا حاضر نيست داخل برگها بخوابه تا من ازش عكس بگيرم...
مامان فهیمه
پاسخ
عزیزم نااازی کیاراد جونمرویا جون علی هم چون دختر عمش بود به تقلید از اون فقط یک بار خوابید و خوشش نیومد و سریع بلند شد . منم فقط تونستم یه عکس بگیرم که خوبم از اب درنیومد
مریم مامان آیدین
15 دی 93 11:17
سلام فهیمه جون خوبین....علی نانازم خوبه فربوووووووون علی خوشگلم برم که رفته پارک و انقدر هم بهش خوش گذشته....خوش به حالتون که ببعی هم اون نزدیک ها دارین....من و آیدینن اونجا بودیم کلی دنبالشون میکردیم عکس های پاییزی هم خوشگل بود....انقدر که پسر نازمون خوشگل میخنده خیلی ببوسش عزیزم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم خانمی آره سمته خونه ی عمه(مادر شوهر) که میریم یه وقتایی پیدا میشه.ای من قربون آیدین جون شجاعم بشم با اون مامان مهربونش
فریده
16 دی 93 9:42
اتفاقاً عکسا خیلی قشنگ شده ، مخصوصاً عکسایی که با برگ های پاییزی گرفتی. راستی اینجا کجاست ؟؟ شیراز که نیست
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم اتفاقا خانمی شیرازه نزدیک خونه ی مادر شوهر.سمته چهار راه فضیلت.پروژه ساختمانی های یاس میدونی کجاست .پشت همون ساختمونا این پارکه هست. یه پارک محله ای نسبتا بزرگه و خوب طراحی شدهاین تیکشو مثل مهندس ناظرا گفتم نکنه به خاطره گوسفندا شک کردی که شاید شیراز نباشه.هههه خودمم مونده بودم که این گوسفندا اینجا چیکار میکنن
spatra
21 دی 93 2:59
به به كلى لذت بردم از عكسها مخصوصاً تو برگها
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم
مامان آرمین
29 دی 93 0:38
مادر شوهرت عمته عایا؟!!!!! عکسهای پاییزیت خیلی قشنگ شده عزیزم.خدا حفظ کنه گل پسرتو.چقدر قرمز بهت میاد علی جونه خوشگلم
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم خاله ی مهربونم آره عزیزم عروس عمه شدم